اهل تسنن و 19 حديث از طرق شيعه نقل كرده است .
كتابهاى معروفى كه اين حديث در آن نقل شده از سى كتاب تجاوز مى كند كه همه از
منابع اهل تسنن است ، از جمله محب الدين طبرى در ذخائر العقبى صفحه 88 و علامه قاضى
شوكانى در تفسير فتح القدير جلد دوم صفحه 50 و در جامع
الاصول جلد نهم صفحه 478 و در اسباب النزول واحدى صفحه 148 و در لباب
النقول سيوطى صفحه 90 و در تذكرة سبط بن جوزى صفحه 18 و در نور الابصار
شبلنجى صفحه 105 و در تفسير طبرى صفحه 165 و در كتاب الكافى الشاف ابن حجر
عسقلانى صفحه 56 و در مفاتيح الغيب رازى جلد سوم صفحه 431 و در تفسير در
المنصور جلد 2 صفحه 393 و در كتاب كنز العمال جلد 6 صفحه 391 و مسند ابن مردويه
و مسند ابن الشيخ و علاوه بر اينها در صحيح نسائى و كتاب الجمع بين الصحاح السته
و كتابهاى متعدد ديگرى اين احاديث آمده است .
با اينحال چگونه مى توان اينهمه احاديث را ناديده گرفت ، در حالى كه در شان
نزول آيات ديگر به يك يا دو روايت قناعت مى كنند، اما گويا تعصب اجازه نمى دهد كه
اينهمه روايات و اينهمه گواهى دانشمندان درباره شان
نزول آيه فوق مورد توجه قرار گيرد.
و اگر بنا شود در تفسير آيه اى از قرآن اين همه روايات ناديده گرفته شود ما بايد
در تفسير آيات قرآنى اصولا به هيچ روايتى توجه نكنيم ، زيرا درباره شان
نزول كمتر آيه اى از آيات قرآن اينهمه روايت وارد شده است .
اين مساله بقدرى روشن و آشكار بوده كه حسان بن ثابت شاعر معروف
تفسير نمونه جلد 4 صفحه 426
عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مضمون روايت فوقرا در اشعار خود كه
درباره على (عليه السلام ) سروده چنين آورده است :
فانت الذى اعطيت اذ كنت راكعا
|
زكاتا فدتك النفس يا خير راكع
|
و بينها فى محكمات الشرايع
|
يعنى : تو بودى كه در حال ركوع زكات بخشيدى ، جان بفداى تو باد اى بهترين ركوع
كنندگان .
و به دنبال آن خداوند بهترين ولايت را درباره تو
نازل كرد و در ضمن قرآن مجيد آنرا ثبت نمود.
پاسخ به هشت ايراد مخالفان بر آيه ولايت
جمعى از متعصبان اهل تسنن اصرار دارند كه ايرادهاى متعددى به
نزول اين آيه در مورد على (عليه السلام ) و همچنين به تفسير ولايت به عنوان
سرپرستى و تصرف و امامت بنمايند كه ما ذيلا مهمترين آنها را عنوان كرده و مورد
بررسى قرار مى دهيم :
1 - از جمله اشكالاتى كه نسبت به نزول آيه فوق در مورد على (عليه السلام )
گرفتهاند اين است كه آيه با توجه به كلمه الذين كه براى جمع است ،
قابل تطبيق بر يكفرد نيست ، و به عبارت ديگر آيه مى گويد: ولى شما آنهائى هستند
كه نماز را بر پا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند، اين عبارت چگونه بر يك
شخص مانند على (عليه السلام ) قابل تطبيق است !.
پاسخ
در ادبيات عرب مكرر ديده مى شود كه از مفرد به لفظ جمع ، تعبير
تفسير نمونه جلد 4 صفحه 427
آورده شده است از جمله در آيه مباهله مى بينيم كه كلمه نسائنا به صورت جمع آمده در
صورتى كه منظور از آن طبق شان نزولهاى متعددى كه وارد شده فاطمه زهرا
(عليهاالسلام ) است ، و همچنين انفسنا جمع است در صورتى كه از مردان غير از پيغمبر
كسى جز على (عليه السلام ) در آن جريان نبود و در آيه 172 سوره
آل عمران در داستان جنگ احد مى خوانيم .
الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايمانا.
و همانطور كه در تفسير اين آيه در جلد سوم ذكر كرديم بعضى از مفسران شان
نزول آنرا درباره نعيم بن مسعود كه يكفرد بيشتر نبود مى دانند.
و همچنين در آيه 52 سوره مائده مى خوانيم يقولون نخشى ان تصيبنا دائرة در حالى كه
آيه در مورد عبد الله ابى وارد شده است كه تفسير آن گذشت و همچنين در آيه
اول سوره ممتحنه و آيه 8 سوره منافقون و 215 و 274 سوره بقره تعبيراتى ديده مى
شود كه عموما به صورت جمع است ، ولى طبق آنچه در شان
نزول آنها آمده منظور از آن يكفرد بوده است .
اين تعبير يا بخاطر اين است كه اهميت موقعيت آن فرد و نقش مؤ ثرى كه در اين كار داشته
روشن شود و يا بخاطر آن است كه حكم در شكل كلى عرضه شود، اگر چه مصداق آن
منحصر به يكفرد بوده باشد، در بسيارى از آيات قرآن ضمير جمع به خداوند كه احد و
واحد است به عنوان تعظيم گفته شده است .
البته انكار نمى توان كرد كه استعمال لفظ جمع در مفرد به اصطلاح ، خلاف ظاهر است
و بدون قرينه جايز نيست ، ولى با وجود آنهمه رواياتى كه در شان
نزول آيه وارد شده است ، قرينه روشنى بر چنين تفسيرى خواهيم داشت ، و حتى در موارد
ديگر به كمتر از اين قرينه نيز قناعت مى شود.
تفسير نمونه جلد 4 صفحه 428
2 - فخر رازى و بعضى ديگر از متعصبان ايراد كرده اند كه على (عليه السلام ) با آن
توجه خاصى كه در حال نماز داشت و غرق در مناجات پروردگار بود (تا آنجا كه معروف
است پيكان تير از پايش بيرون آوردند و توجه پيدا نكرد) چگونه ممكن است صداى
سائلى را شنيده و به او توجه پيدا كند!
پاسخ - آنها كه اين ايراد را مى كنند از اين نكته غفلت دارند كه شنيدن صداى
سائل و به كمك او پرداختن توجه به خويشتن نيست ، بلكه عين توجه بخدا است ، على
(عليه السلام ) در حال نماز از خود بيگانه بود نه از خدا، و مى دانيم بيگانگى از خلق
خدا بيگانگى از خدا است و به تعبير روشن تر: پرداختن زكات در نماز انجام عبادت در
ضمن عبادت است . نه انجام يك عمل مباح در ضمن عبادت و باز به تعبير ديگر آنچه با
روح عبادت سازگار نيست ، توجه به مسائل مربوط به زندگى مادى و شخصى است و اما
توجه به آنچه در مسير رضاى خدا است ، كاملا با روح عبادت سازگار است و آن را تاكيد
مى كند، ذكر اين نكته نيز لازم است كه معنى غرق شدن در توجه به خدا اين نيست كه
انسان بى اختيار احساس خود را از دست بدهد بلكه با اراده خويش توجه خود را از آنچه
در راه خدا و براى خدا نيست بر مى گيرد.
جالب اينكه فخر رازى كار تعصب را بجائى رسانيده كه اشاره على (عليه السلام ) را
به سائل براى اينكه بيايد و خودش انگشتر را از انگشت حضرت بيرون كند، مصداق
فعل كثير كه منافات با نماز دارد، دانسته است در حالى كه در نماز كارهائى جايز است
انسان انجام بدهد كه به مراتب از اين اشاره بيشتر است و در عين
حال ضررى براى نماز ندارد تا آنجا كه كشتن حشراتى مانند مار و عقرب و يا برداشتن و
گذاشتن كودك و حتى شير دادن بچه شير خوار را جزء
فعل كثير ندانسته اند، چگونه يك اشاره جزء
فعل كثير شد، ولى هنگاميكه دانشمندى گرفتار طوفان تعصب مى شود اينگونه اشتباهات
براى او جاى تعجب نيست !.
تفسير نمونه جلد 4 صفحه 429
3 - اشكال ديگرى كه به آيه كرده اند در مورد معنى كلمه ولى است كه آنرا به معنى
دوست و يارى كننده و امثال آن گرفتهاند نه بمعنى متصرف و سرپرست و صاحب اختيار.
پاسخ - همانطور كه در تفسير آيه در بالا ذكر كرديم كلمه ولى در اينجا نمى تواند
به معنى دوست و يارى كننده بوده باشد، زيرا اين صفت براى همه مؤ منان ثابت است نه
مؤ منان خاصى كه در آيه ذكر شده كه نماز را برپا مى دارند و در
حال ركوع زكات مى دهند، و به عبارت ديگر دوستى و يارى كردن ، يك حكم عمومى است ،
در حالى كه آيه ناظر به بيان يك حكم خصوصى مى باشد و لذا بعد از ذكر ايمان ،
صفات خاصى را بيان كرده است كه مخصوص به يك فرد مى شود.
4 - مى گويند على (عليه السلام ) چه زكات واجبى بر ذمه داشت با اينكه از
مال دنيا چيزى براى خود فراهم نساخته بود و اگر منظور صدقه مستحب است كه به آن
زكات گفته نمى شود!!
پاسخ - اولا به گواهى تواريخ على (عليه السلام ) از دسترنج خود
اموال فراوانى تحصيل كرد و در راه خدا داد تا آنجا كه مى نويسند هزار برده را از
دسترنج خود آزاد نمود، بعلاوه سهم او از غنائم جنگى نيز
قابل ملاحظه بود، بنابراين اندوخته مختصرى كه زكات به آن تعلق گيرد و يا
نخلستان كوچكى كه واجب باشد زكات آنرا بپردازد چيز مهمى نبوده است كه على (عليه
السلام ) فاقد آن باشد، و اينرا نيز مى دانيم كه فوريت وجوب پرداخت زكات فوريت
عرفى است كه با خواندن يك نماز منافات ندارد.
ثانيا اطلاق زكات بر زكات مستحب در قرآن مجيد فراوان است ، در بسيارى از سوره هاى
مكى كلمه زكات آمده كه منظور از آن همان
تفسير نمونه جلد 4 صفحه 430
زكات مستحب است ، زيرا وجوب زكات مسلما بعد از هجرت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و
سلّم ) به مدينه ، بوده است (آيه 3 سوره نمل و آيه 39 سوره روم و 4 سوره لقمان و 7
سوره فصلت و غير اينها).
5 - مى گويند: ما اگر ايمان به خلافت بلا
فصل على (عليه السلام ) داشته باشيم بالاخره بايد
قبول كنيم كه مربوط به زمان بعد از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بوده ،
بنابراين على (عليه السلام ) در آنروز ولى نبود، و به عبارت ديگر ولايت در آن روز
براى او بالقوه بود نه بالفعل در حالى كه ظاهر آيه ولايت
بالفعل را مى رساند.
پاسخ - در سخنان روز مرده در تعبيرات ادبى بسيار ديده مى شود كه اسم يا عنوانى
به افرادى گفته مى شود كه آنرا بالقوه دارند مثلا انسان در
حال حيات خود وصيت مى كند و كسى را به عنوان وصى خود و قيم
اطفال خويش تعيين مى نمايد و از همان وقت عنوان وصى و قيم به آن شخص گفته مى
شود، در حالى كه طرف هنوز در حيات است و نمرده است ، در رواياتى كه در مورد على
(عليه السلام ) از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در طرق شيعه و سنى
نقل شده مى خوانيم كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) او را وصى و خليفه خود
خطاب كرده در حالى كه هيچيك از اين عناوين در زمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )
نبود - در قرآن مجيد نيز اينگونه تعبيرات ديده مى شود از جمله در مورد زكريا مى خوانيم
كه از خداوند چنين تقاضا كرد.
هب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من آل يعقوب .
در حالى كه مسلم است منظور از ولى در اينجا سرپرستى براى بعد از مرگ او منظور
بوده است ، بسيارى از افراد جانشين خود را در حيات خود تعيين مى كنند و از همان زمان نام
جانشين بر او مى گذارند با اينكه جنبه
تفسير نمونه جلد 4 صفحه 431
بالقوه دارد.
6 - مى گويند: چرا على (عليه السلام ) با اين
دليل روشن شخصا استدلال نكرد!
پاسخ - همانطور كه در ضمن بحث پيرامون روايات وارده در شان
نزول آيه خوانديم اين حديث در كتب متعدد از خود على (عليه السلام ) نيز
نقل شده است از جمله در مسند ابن مردويه و ابى الشيخ و كنز
العمال - و اين در حقيقت بمنزله استدلال حضرت است به اين آيه شريفه . در كتاب نفيس
(الغدير) از كتاب سليم بن قيس هلالى حديث مفصلى
نقل مى كند كه على (عليه السلام ) در ميدان صفين در حضور جمعيت براى اثبات حقانيت خود
دلائل متعددى آورد از جمله استدلال بهمين آيه بود. و در كتاب غاية المرام از ابوذر چنين
نقل شده كه على (عليه السلام ) روز شورى نيز به همين آيه
استدلال كرد.
7 - مى گويند: اين تفسير با آيات قبل و بعد سازگار نيست ، زيرا در آنها ولايت به
معنى دوستى آمده است .
پاسخ - بارها گفته ايم آيات قرآن چون تدريجا، و در وقايع مختلف
نازل گرديده هميشه پيوند با حوادثى دارد كه در زمينه آن
نازل شده است ، و چنان نيست كه آيات يك سوره يا آياتى كه پشت سر هم قرار دارند
همواره پيوند نزديك از نظر مفهوم و مفاد داشته باشد لذا بسيار مى شود كه دو آيه پشت
سر هم نازل شده اما در دو حادثه مختلف بوده و مسير آنها بخاطر پيوند با آن حوادث از
يكديگر جدا مى شود.
تفسير نمونه جلد 4 صفحه 432
با توجه به اينكه آيه انما وليكم الله بگواهى شان نزولش در زمينه زكات دادن على
(عليه السلام ) در حال ركوع نازل شده و آيات گذشته و آينده همانطور كه خوانديم و
خواهيم خواند در حوادث ديگرى نازل شده است نمى توانيم روى پيوند آنها زياد تكيه
كنيم .
به علاوه آيه مورد بحث اتفاقا تناسب با آيات گذشته و آينده نيز دارد زيرا در آنها
سخن از ولايت به معنى يارى و نصرت و در آيه مورد بحث سخن از ولايت به معنى رهبرى و
تصرف مى باشد و شك نيست كه شخص ولى و سرپرست و متصرف ، يار و ياور
پيروان خويش نيز خواهد بود. بعبارت ديگر يار و ياور بودن يكى از شئون ولايت مطلقه
است .
8 - مى گويند: انگشترى با آن قيمت گزاف كه در تاريخ نوشته اند، على (عليه السلام
) از كجا آورده بود!! بعلاوه پوشيدن انگشترى با اين قيمت فوق العاده سنگين اسراف
محسوب نمى شود! آيا اينها دليل بر عدم صحت تفسير فوق نيست !
پاسخ - مبالغه هائى كه درباره قيمت آن انگشتر كرده اند بكلى بى اساس است و
هيچگونه دليل قابل قبولى بر گرانقيمت بودن آن انگشتر نداريم و اينكه در روايت
ضعيفى قيمت آن معادل خراج شام ذكر شده به افسانه شبيه تر است تا واقعيت و شايد
براى بى ارزش نشان دادن اصل مساله جعل شده است ، و در روايات صحيح و معتبر كه در
زمينه شان نزول آيه ذكر كرده اند اثرى از اين افسانه نيست ، بنابراين نمى توان يك
واقعيت تاريخى را با اينگونه سخنان پرده پوشى كرد.